شمس الدين محمد تبريزى مغربى

31

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

ندارد و چون در اين مكتب وجود و موجود يكى است و موجود ديگرى نيست تا آن موجود در آن حلول كند يا با او متحد شود . وحدت عددى شبسترى : در اين مشهد يكى شد جمع و افراد * چو واحد سازى اندر عين اعداد تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد مغربى : چون يكى اصل جملهء عدد است * جنبش جمله سوى اصل خود است چون ز يك جز يكى نشد صادر * پس يكى نيست آنچه را كه صداست در تشبيه عدم به آئينه كه از اصول افگار محى الدين است شبسترى و مغربى نيز به كار برده‌اند . شبسترى عدم آئينه هستى است مطلق * كزو پيداست عكس تابش حق مغربى دلى كه آينه روى شاهد ذات است * برون ز عالم نفى و جهات و اثبات است آئينه‌اى بساخت كه مجموع كائنات * در وى بديد حسن جمال و جلال خويش اشاره به آيه أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي 1 * پس من كه خداوندم القاء محبت خود به تو كردم و ترا محبوب خود ساختم تا بسبب محبوبى من محبوب همه كس شوى